شهاب الدين احمد سمعانى

157

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

شعر اسقنى بالكبير انّى كبير * انّما يشرب الصّغير الصّغيرا آخر الا فاسقينها قهوة بابليّة * تحاكى شعاع الشّمس بل هى افضل فقد نطق الدّرّاج بعد سكوته * و وافى كتاب الورد انّى مقبل آرى اين حديث نه شرابى است كه هر حوصله‌اى در كشد 73 ، و نه دستى است كه هر كسى را در كشد ، و نه سلطانى است كه هر كسى را كشد 74 ، و نه كلاهى است كه هر سرى را شايد ، و نه بادى است كه به هر باغى وزد ، و نه لسانى است كه با همه كس سخن گويد ، و نه صاحب جمالى است كه پيش هر كس نقاب بگشايد 75 . بيت اى كفر چه چيزى كه مغان از تو بلافند * اسم تو پرستند و ز عينِ تو معافند يك موى به تو راه نيابند ز دانش 76 * آنان كه در اسلام همى موى شكافند احبّك قبل ان احببته ، و طلبك قبل ان طلبته ، و ذكرك قبل ان ذكرته ، و اعطاك قبل ان سألته ، و لم تكن ممّن قد شكرته 77 ، و اجابك قبل ان دعوته ، و ارادك قبل ان اردته . هرگز بر خاطر آب و گل نگذشت كه وى را مقام بندگى بود ، تا آنگه كه به درجهء دوستى رسد . نخست در ازل وى حديث تو با خود بگفت ، آنگه حديث تو با تو بگفت . شبلى را پرسيدند وقتى ، كه الى ما تحنّ قلوب اهل المعارف ؟ فقال : الى بدايات ما جرت لهم فى الازل فى الحضرة حالة غيبتهم عنها . شعر سلام على تلك المعاهد انّها * شريعة وردى او مهبّ شمال ليالى لم احذر حرون قطيعة * و لم امس الّا فى سهول وصال فقد صرت ارضى من سواكن ارضها * بخلّب برق او بطيف خيال وقتى بر خاطر ما مىگذشت اين ابيات 78 : غزل آن چه عهدى بُد كه ما را دولت و اقبال بود * از محبّت پَرّ و فر و از مودّت بال بود 79